تبلیغات
و سپس هیچ نبود - باز باران...

و سپس هیچ نبود

باز باران...

 
باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟
...

خانه ات کو ؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو ؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین ؟

پس چه شد  دیگر ٬ کجا رفت ؟

خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست

در دل تو آرزو هست ؟

کودک خوشحال دیرو

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

باز باران ٬ باز باران می خورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه ، شایدم گم کرده خانه !


[ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 05:35 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]