تبلیغات
و سپس هیچ نبود - به چشم های تو معتاد می شوم روزی

و سپس هیچ نبود

به چشم های تو معتاد می شوم روزی

اگر چه همسفر باد می شوم روزی

اگر چه از خودم آزاد می شوم روزی

عجیب خیره به من می شوی و می دانم

به چشم های تو معتاد می شوم روزی

به حال  و روز زمین خورده ام نگاه نكن

تو را كشیده ام و شاد می شوم روزی

تو را كشیده ام اگر چه صمیمیست نامم

به احترام تو فرهاد می شوم روزی

چرا دروغ ، خراب آفریده اند مرا

درون چشم تو آباد می شوم روزی

 

Wall-Pars-Gallery919 (click to view)



[ پنجشنبه 19 اسفند 1389 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30