تبلیغات
و سپس هیچ نبود - خیلی خستم

و سپس هیچ نبود

خیلی خستم

.....خدایا

این شبها چشمهایم خسته است

گاهی اشک....گاهی انتظار

به چشمهای خسته ی من نگاه کن

به چشمهای خسته از بی قراری

به چشمهای گریان

چشماهیی که روح کودکانه اشان هنوز هم با تو آشناست و تو را بهانه می گیرد

و من با چشمهایی پراز  اشک و انتظار

در این دریای بحران

به انتظار کشتی نجات تو می مانم

..... از امروز تا فردا

..... از فردا تا شقایق

 



[ پنجشنبه 12 اسفند 1389 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]