تبلیغات
و سپس هیچ نبود - شب های بی قراری

و سپس هیچ نبود

شب های بی قراری

.....خدایا

این شبها چشمهایم خسته است

گاهی اشک....گاهی انتظار

به چشمهای خسته ی من نگاه کن

به چشمهای خسته از بی قراری

به چشمهای گریان

چشماهیی که روح کودکانه اشان هنوز هم با تو آشناست و تو را بهانه می گیرد

و من با چشمهایی پراز  اشک و انتظار

در این دریای بحران

به انتظار کشتی نجات تو می مانم

..... از امروز تا فردا

..... از فردا تا شقایق



[ یکشنبه 25 مهر 1389 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]