تبلیغات
و سپس هیچ نبود - شاید تو بیایی

و سپس هیچ نبود

شاید تو بیایی

         آنقدر ساکتی
که از سکوتت
نمیتوانم ترانه بردارم
آنقدر دوری
که نمیدانم برای دیدنت
چند حادثه بمیرم...
آنقدر پیدایی که نمیدانم
در کدام رویا گم ات کرده ام...
با این همه
حرف نیامدنت که میشود
آسمان را ورق می زنم
ابرها را نظاره می کنم
شاید که باران ببارد
شاید.......
شاید که تو بیایی..


 

 



[ چهارشنبه 3 آذر 1389 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]