تبلیغات
و سپس هیچ نبود - لحظه های بی کسی

و سپس هیچ نبود

لحظه های بی کسی

در غربت غریب لحظه های بی كسی

و فراروی نگاه یخ زده ی دیگران

اشك در دیدگانم خیمه زده است

كه نقش بسته درآن

هزار و یك قصه از غصه های فردا

آفتاب در میان دستانم رنگ باخته است

و اشك نیز دیگر

.......... توان فرو چكیدن ندارد

 



[ جمعه 21 آبان 1389 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]