تبلیغات
و سپس هیچ نبود - احساس

و سپس هیچ نبود

احساس

 نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....

واینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


 



[ جمعه 21 آبان 1389 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]