تبلیغات
و سپس هیچ نبود - یکی را دوست دارم

و سپس هیچ نبود

یکی را دوست دارم

یکی را دوست دارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم تا از نگاهم بخواند

ولی افسوس او هرگز نمی خواند

گل سرخی به او دادم

ولی افسوس گل را بر گردن کودکی آویخت

تا او را بخنداند

صبارا دیدم و گفتم:

بگو از جانب من به یارم:

که من او را دوست می دارم



[ یکشنبه 16 آبان 1389 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]