تبلیغات
و سپس هیچ نبود

و سپس هیچ نبود

آغاز بودنت مبارک

   

  این چندمین تولد توست؟

 و این چندمین انبساط مجدد کا ئنات؟

  این چندمین بار خلقت است؟

  و چندمین انفجار سکوت؟

  چندمین لبخند آفرینش؟

  خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

  و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

  و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

  چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

  چندمین دم؟!

  چندمین آن؟!

  آه که چقدر تو خوشبختی!

  و جهان چه پر غوغاسن

  که بینهایتمین تولد تورا جشن میگیرد...







[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ 12:59 ق.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

.../...

 آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند!

 ! در خلوتام برای دل خویش مینویسم!

 ! نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا...

 سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هایم را برایش بازگویم...!

 تنهایی



[ پنجشنبه 14 دی 1391 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

فصل سرد

  و این منم؛
 زنـی تنهـا
 در آستانه ی فصلی سرد...

 

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



[ سه شنبه 12 دی 1391 ] [ 12:34 ق.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

من میگم خیالی نیست.اما تو باور نکن

هرچقدر امروز گرم بود

   تو سرد بودی

خیالی نیست

من به ها کردن دست هایم

          عادت داررم

 



[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

تست

تست:
1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار
ادامه مطلب

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت :ک.و.س.ه

5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟
الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر

تحلیل:

1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.
الف: خرگوش– کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب: گوسفند– مطیع و گرم
پ: گوزن– زیبا و آداب دان
ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.

2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.
الف: میمون – مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.
ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای درباره شما داشته باشد.
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب: گربه- شیک و زیبا
پ: اسب- خوش بین
ت: مار- انعطاف‌پذیر

4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.
الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.
پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت:ک.و.س.ه- ناامن

5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.
الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.
ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.
پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.
ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده

6- آیا به او خیانت می کنید.
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.
ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.
پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.
ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.

7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.
الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.
پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.
الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.
ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.
پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید

تست روانشناسی سنجش علاقه سنجش دانش روح و روان
o

ادامه مطلب

[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 02:34 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

بهترین تبریک تولدی که امروز بهم تقدیم شد

9 e azar
Ava i be goosh resid
Ava i ba cheshman i ziba
Ava i ba avaye mehrbani
Ava i ba avaye mohebbbat
... Ava i ba avaye pak i o sedaghat
Ava i ke eshgh ra zende mikard
Ava i ke sokote sard e ghoror ra shekast
Ava i ke ba negahash avaye delam ra barangiikht
Ava i ke zibai e negahash ,sookote tanhaiam ra shekast
Ava i ke avayash deltangye mara be khab bord
Ava i ke hamchon lalai roham ra aram mikard
Ava
To behtarin ava i hasty ke shenideam
Rooze ava shodane
avayat
MOBARAK


[ چهارشنبه 9 آذر 1390 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

باز باران...

 
باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟
...

خانه ات کو ؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو ؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین ؟

پس چه شد  دیگر ٬ کجا رفت ؟

خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست

در دل تو آرزو هست ؟

کودک خوشحال دیرو

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

باز باران ٬ باز باران می خورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه ، شایدم گم کرده خانه !


[ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

.../...

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و
رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید.

مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود

بابا زن گرفت. صیغه ی بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت

کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید
با آبرو باشد

من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان
بدهد

بابا "پرسپولیس" را دوست دارد

بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، سرشار از پیکار

مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه
دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.

بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا
مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند

نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد

باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند

بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،

بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار


[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

ozr mikhaaammmmmmmm!!!!

salam bachehaaaaaaa

toro khoda azam delgir nabashid      nemidoonam chikar kardam ke nemitoonam baraye postatoon comment bezaram

lotfan age midoonid chi shode komakam koniiidddddddddd



[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

برای تولدت

برای تولدت       شعری سرودم       و همراه خاکستر آرزوهایم

به دست باد سپردم        تا هرجا ترا یافت

نثارت کند به رسم هدیه

                       که من

         در تمام پس کوچه های احساس

خاطرات شیرین گذشته

در رویاهای جوانی      و در یادهای آشنا       گذر گاههای عشق

و هرجا که عطر دوستی

            وآهنگ وفامی نوازد

                      دنبال تو گشتم

ولی نیافتمت

شاید روزی         نگاهمان درهم بیامیزد

     با شعرنوشته ای از من

برای قلب مهربانت

نگاه پر از ستاره ات

و در دستان مرجانی ات        دوستت دارم



[ یکشنبه 22 خرداد 1390 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

بزرگ ششددممم

بزرگ شدم

به اندازه آدم برفی

بدون چشم همسایه

بزرگ شدم

به اندازه دل بی گناه در حبس

بزرگ شدم

به اندازه انتظار مادر بزرگ برای نامه برگشتی

آنقدر بزرگ شدم که از روزنه روشن زندگی رد نمی شوم .



[ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

کجایی??؟؟

 آخر(.....) من رسید

بر روی احساسم نشست  در من سكوتی راه رفت

چینی غمهایم شكست

.

.

احساس كردم قلب من   اندازه یك كوه شد

گلدان روی تاقچه

یك جنگل انبوه شد   پروانه درمن بال زد

پروانه در من راه رفت

چیزی جدا شد از دلم

بالا به سوی ماه رفت .  ناگه پریدم من زخواب

دیدم همه بوده سراب

ای تو(.....) بی وفا

بر من همی کردی جفا  این سالهای انتظار

کرده دلم را زاره زار

آخر(.....م) دلبرم

کی می رسی ای یاورم

هر جا که هستی زود بیا    من در نفسهای آخرم



[ پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

..... من

لحظات به کندی پیش می رود   ، من مانده ام و یک تنهایی سرد و

 

تکرار لحظه ها با مشتی از کلمات درهم و برهم درون افکار خسته ام

 

که می بایست از هم تفکیکشان کنم

 

لحظات سرد و بی روح را کنار می زنم و به دنبال واژه هایی

 

مناسب افکارم را به دوردستها سوق می دهم تا جملاتی زیبا و

 

در خور این پست بنگارم ، جملاتی  برای توصیف عشق و

 

برای آغازی دوباره برای کلبه صمیمی

هنوز در افکار مبهم و آشفته ام غوطه ورم که با صدای غرش

 

آسمان ابری بهارو بارش اولین باران سال 1390

 

سرم را از روی صفحه کلید بلند می کنم بارش تند باران و

 

صدای برخورد قطرات بلورین آن به پنجره اتاقم

 

مرا به آن سو جذب می کند.

 

پرده را کنار می زنم و از پنجره بیرون را نگاه می کنم

 

از برخورد قطرات باران به شیشه، شیارهای باریکی

 

نقش می بندد  و من بی اختیار روی شیشه دست می کشم.

 

بوی خاک باران خورده از درز پنجره به درون اتاق راه

 

می یابد و من سرمست از استشمام بوی زندگی نفس عمیقی

 

می کشم و در تاریک ترین نقطه ی حیاط ، زیر درخت نارنج

 

(.....م) را می بینم . باز هم این هوای بارانی ذهنم را به عالم دیگری

 

سوق میدهد او را می بینم که در این هوای ابری  دستها را

 

 از هم گشوده و به آسمان می ساید. با آن موهای زیبا و مخملی و

 

با قلبی آکنده از عشق و محبت ، گویی باران را به آغوش کشیده .

 

از خود گذشتن و خود را ندیدن به خاطر من در نگاهش موج می زند.

 

آری دوباره همان عشق رویایی که سالهاست منتظر رسیدنش

 

هستم را می بینم، با صدای غرش آسمان هم صدا می شوم

 

و رو به او می گویم می خواهم عاشق باشم

و عاشقانه بیاندیشم تا عشق همانگونه که هست باقی بماند

 

و زندگی زیباست ، البته با لبخند شیرین عشق

 

منتظر لبخندی از جانب او هستم که صدای زنگ

 

تلفن همراهم  حواسم را پرت می کند

 

وقتی دوباره حیات را نگاه میکنم دیگر او را نمی بینم

 دیگر او را نمیبینم............



[ چهارشنبه 24 فروردین 1390 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

چه خبر از دل تو....؟!!!???

چه خبر از دل تو....؟

نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد...؟

یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد...؟

چه خبر از دل تو....؟

دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد....؟

مثل رویای رسیدن به خدا....

همه شب تا به افق

دل من نیز به آزادگی قلب تو

..........پر میگیرد

 

looking to sunset (click to view)



[ سه شنبه 16 فروردین 1390 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

عیدتوووووووووون مبارررک

زرتشت بیا که باتو امید آید،شب نیز صدای پای خورشید آید،تاریخ اگر دوباره تکرار شود،آدم به طواف تخت جمشید آید.

آغاز سال 7033آریایی،3749 زرتشتی،2570 شاهنشاهی و1390 خورشیدی برشما ایرانیان خجسته باد



[ دوشنبه 1 فروردین 1390 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ آوا موسوی ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]